تبليغاتX
<
تبليغاتX

ღ♥ღSOKOOTღ♥ღ
ღ♥ღSOKOOTღ♥ღ
چهارشنبه هشتم آبان 1387
عــشــق ...

 

 

 برای عشق تمنا کن ولی خار نشو...برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده...برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو...برای عشق مثل شمع بسوز ولی نزار پروانه ببینه...برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر...برای عشق زندگی کن ولی فرار نکن...برای عشق خودتو بشکن ولی دل کسی رو نشکن...برای عشق خودت باش ولی خوب باش....

سـکـوت

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.ir

 

 : Yahoo ID

 s-._.-o-._.-k-._.-o-._.-o-._.-t@rogers.com

 : Yahoo ID ۲

Cara-lin@Yahoo.Com


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:43 توسط :
سه شنبه هفتم آبان 1387
...

 

 

جه سال ها که خدا بود و ما نفهمیدیم

کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم

همین خدا که برایش قصیده می گفتیم

خودش قصیده سرا بود و ما نفهمیدیم

چه اشتباه بزرگی همیشه در معنا

نوا ز ناله جدا بود و ما نفهمیدیم

و این صدا که شنیدیم تازگی،عمری-

سرود پنجره ها بود و ما نفهمیدیم

دری که رو به خیابان عشق وا می شد

کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم...

-----

 ســکــوت


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:55 توسط :
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
سـکوت ... !!!

 

سکوت فرياد هزاران درد است در وسعت انتهاي دريا ...........و تو بي  

انتهاترين فريادي که در سکوت من نشسته اي 
 

...

--->> ســـکـــوت <<---

... 

  

غربت را

حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی

و یا جایی

پشت لحظه های آشنا

همین که

عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت

تو غریبی

...

mahan_online

این یه سری اس ام اس واسه سند ۲ آل و اف

برای دیدن اس ام اس ها به ادامه مطلب بروید ...

 

mahan_online


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:23 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
لحظه های هستی من از تو پر شده ... !!!

 

در بنفشه زار چشم تو 

من ز بهترين بهشتها گذشته ام  

من به بهترين بهارها رسيده ام 

ای غم تو هم زبان بهترين دقايق حيات من  

لحظه های هستی من از تو پر شده

 

 

 

 

 

میمیرم برات

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:17 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
چه کنم با این همه دلتنگی ؟؟؟

 

به خدا بی تو بودن کار من نیســـت

...

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:15 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
بوسه ای شعله زد میان دو لب ... !!!

 

در دو چشمش گناه می خندید

بر رخش نور ماه می خندید

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ای بی پناه می خندید

شرمناک و پر از نیازی گنگ

با نگاهی که رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت

باید از عشق حاصلی برداشت

سایه ای روی سایه ای خم شد

در نهانگاه راز پرور شب

نفسی روی گونه ای لغزید

بوسه ای شعله زد میان دو لب


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:14 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
تو را دوست دارم تا آخرین نفس ...!!!

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر باره از اینگونه خطاها نکنم

بوسه دادی و چو برخاست لبم از لب تو

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم

بوسه را دوست دارم

نه در هوس

عشق را دوست دارم

نه در قفس

تو را دوست دارم

 تا آخرین نفس


 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:13 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
با تمام وجود فریاد می زنم : دوستت دارم ...!!!

 

کلمه ی دوستت دارم قیام علیه بند های من و توست

اگر کلمه ی دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست

اگر کلمه ی دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده ی قلبهاست

اگر کلمه ی دوستت دارم پایان دهنده ی جدایی هاست

اگر کلمه ی دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگر کلمه ی دوستت دارم کلید زندان من و توست

پس با تمام وجود فریاد می زنم

دوستت دارم

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:12 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
در انتظار چیستی !!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:11 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز ...!!!

 

 اگه پرنده باشی

چشای من آسمونه

راز پرکشیدنتو

کسی جز من نمی دونه

واسه من سخته که بی تو

بنویسم مشق پرواز

با صدای ساز خسته

تر کنم گلوی آواز

من و تو گرچه اسیریم

حیفه از غصه بمیریم

بیا تا اخر دنیا

بشینیم و پر بگیریم

جای پر زدن زمین نیست

توی قلب آسمونه

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:9 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
کاش می دانستی ... !!!

 

کاش می دانستی تمام زندگیم در نگاهت خلاصه می شود

کاش می دانستی آغوشت امن ترین پناهگاه من است .

 آن هنگام که از نامردمی ها پا به فرار می گذارم .

کاش می دانستی بی تو بودن برایم معنایی ندارد و چه سخت است حتی اندیشیدن به لحظاتی که بی تو سپری شود

کاش می دانستی که تمام زندگیم را به نفسهایت گره زدم

و کاش می دانستی دیوانه وار و تا مرز پرستش دوستت دارم ...

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:8 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
نمی دونی ...!!!

نمی دونی که تو دنیای منی

گام دیروز ، شوق فردای منی

همه روزها و شبها تو فکرتم

نمی دونی که چقدر عاشقتم

دیگه هیچ چیز برای من

بی تو معنا نداره

آخه هیچ کس

غم عشق من تنهارو نداره

دل عاشق ، دل خسته

بی تو همراهی نداره

آخه هیچ کس تو رو ای گل

قد من دوست نداره

دوستت دارم ...

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:7 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
هرگز تنهایم نگذار ... !!!

 

با تمام وجود صدایت می کنم . صدایت می کنم تا نگاهم کنی ، نگاهم کنی تا

چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت برایم بسوزد ، دلت

بسوزد تا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی . آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد و به تو

خواهم گفت صادقانه 

 دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری

هرگز ...


 

  


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:6 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
به اندازه دعاهای شبانه ام دوستت دارم ...!!!

 

دوست دارم از تو بنویسم

دوست دارم به تو بگویم که چقدر دوستت دارم

مثل حس بازی در کوچه پس کوچه های کودکی

مثل حس نیاز در سجاده ام

شاید صدایم را نشنوی پس می نگارم تا بدانی به اندازه دعاهای شبانه ام ...

دوستت دارم 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:5 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
تو شمع و من پروانه .... !!!

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود


 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:4 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
چگونه بگویم که دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم ؟؟؟؟

 

 

به من نگاه کن ای جان چگونه در همه حال صبورتر ز درخت

 گشوده دست به سویت ز عشق سرشارم

پرنده وار به هرجا به صد هزار سرود

 ترانه خان توام با تو گرم گفتارم

به سوی کوی تو دریای من

نفس زنان همه در آرزوی دیدارم

دگر چگونه بگویم که دوستت دارم

اگر تو نیز ندانی خدا می داند


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:3 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
آتش عشق تو ... !!!

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من

مگر ان روز که در خاک شود پیکر من

اتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

چون که گورم بشکافند ز عین می بینند

ز خاکستر عشقم باقیست اتشی سرکش و سوزنده هنوز

یادگاری ز عشقی سوزان که هست گرم و فروزنده هنوز


 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:2 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
من تو را می خواهم ... من تو را می خوانم !!!

من چنان ایینه وار در نظر گاه تو ایستادم پاک که چو رفتی ز برم

چیزی از ماحصل عشق تو بر جای نماند در خیال و نظرم

غیر اندوهی در دل غیر نامی بر زبان

جز خطوط گم و نا پیدایی در رسوب غم روزان و شبان

من در این بستر بی خوابی راز

نقش رویایی رخسار تو می جویم باز

با همه چشم تو را می جویم

با همه شوق تو را می خواهم

زیر لب باز تو را می خوانم

دائم اهسته به نام


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:1 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
دوستت دارم عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزم ...!!!

 

  

ღ یکدم شد این عاشق شدنღ

ღ دنیا همان یک لحظه بودღ 

ღ آندم که چشمانت مراღ 

ღ از عمق چشمانم ربودღ

-----

 سـکـوت


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:56 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
به خدا سخت عاشقم ...!!!

 

من روز خویش را 

با آفتاب روی تو 

کز مشرق خیال دمیده است

اغاز میکنم 

من با تو مینویسم و میخوانم

من با تو راه میروم و حرف میزنم

وز شوق این محال

که دستم به دست توست

من جای راه رفتن

پرواز میکنم

آن لحظه ها که مات

در انزوای خویش

یا در میان جمع

خاموش مینشینم

موسیقی نگاه تو را گوش میکنم

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو هرچه هست را فراموش میکنم

گویند این و آن به هم آهسته:

دیوانه را ببینید

بیخود چو کودکان

لبخند میزند

با خود چگونه گرم سخن گفتن است

من دور از این ملامت بیگاه

همچنان سرمست

در فضای پریخانه راز

شاد از شکوه طالع و بخت موافقم

آخر چگونه بانگ برارم که :

عاقلان من دیوانه نیستم

به خدا سخت عاشقم

عاشق.....


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:53 توسط :
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ...!!!

 

باز می نویسم از یک احساس در قلبم که مرا دیوانه کرده

 

 

برایت چه بنویسم

از مهری که در رودخانه ی قلبم جارسیت

یا از طوفان سهمگینی که در قلبم غوغایی به پا کرده

یا از اوراقی که سطر به سطر نام تو و عشق تورا در خود جای داده

ای مهربانترین دفترم صد برگ دارد

و من هر صفحه را با نام تو و یاد تو پر کرده ام

و سر انجام به زیباترین نکته ی هستی رسیده ام:


 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:52 توسط :
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
...

 

بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم 

 

 

 

دوباره غصه امده به پرس و جوی حال من دوباره غصه امده به پرس و جوی حال من خبر ندارد از فراق شکسته است بال من چه بی قرار می زند میان سینه قلب من چه پر هراس می رود دقایق وصال من تو چون خیال بوسه ای میان شاهراه هجر هوای چشمهای تو بریده است مجال من تویی شکسته از غم و منم اسیر روزگار و ای که زندگی شده دگر غم و ملال من ترنم نگاه تو چو شبنمی به روی من. . .

 

 

 

 

 

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه

 هنوز دوسش داري....... 

 

  

  

سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش

بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش . . . . .

 بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش . . . . .

روز آشناييمون رو تنه درخت بيد يار بي وفاي من عكس دو تا دلو كشيد . . . 

 گفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه. . . . عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد !!!.... 

 

 

   

 

دوستت دارم بی آنکه مرا دوست بداری.

دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است.

دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد.عزیزم باور کن من به تو نیازمندم.

مرا باور داشته باش حتی برای یک لحظه هم که شده قلب من را با تمام وجودت حس کن.

تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده تو بیا و قاب عکس زیبایت را در انجا بگذار.

دنیا رو بد ساختند:کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد.

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمیداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تودوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمیرسند و این رنج است به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد ؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم

روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم

روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود.

 

 

 

      

 

 

 

بتراش اي سنگ تراش .....سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش

روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش

بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ...

بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش روز آشناييمون رو تنه درخت بيد ....... يار بي وفاي من

عكس دو تا دل و كشيد گفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه ....

عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد....

 

 

 

 

                   

 

 

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد.  

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:51 توسط :
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
زنـدگـی ... !!!

 

دنيا را بد ساخته اند.......

کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد.

کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري.

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .

زندگي يعني اين ...............

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:26 توسط :
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
اگـر مـی بـینی ... !!!

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:23 توسط :
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
سـیرم ... !!!

 

 

ای خدا دلگیرم ازت ای زندگی سیرم ازت ای زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت

  

 ---------------------------
~> SOKOOT <~
---------------------------
دل نـوشـته هـای یـه پـسر تـنـهـا
---------------------------
OK  
---------------------------
 

این غصه لعنتی از خنده دورم میکنن این نفسای بی هدف زنده به گورم میکنن 

 چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره فرشته ی مردن من منو از اینجا میبره 

ای خدا دلگیرم ازت ای زندگی سیرم ازت ای زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت 

 چه اعتراف تلخیه انگار رسیدن ته خط وقت خلاصی از همس ای دنیا بیزارم ازت  


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:17 توسط :
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
و امشب پسرکی می میرد ...!!!

 

نميدانم !

آسمان چگونه است و زمين چه سان که در هر چه مينگرم تو را ميبينم، نميدانم به چه مي انديشم که روزهاست خود را از ياد برده ام ، تنها چيزی که ميدانم اين است که هر چه دورتر ميروم يادت نزديک تر ميآيد و هر چه کمتر تو را ميبينم نقشت بيشتر در دلم مينشيند!

                                      و امشب پسرکی می میرد...

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:35 توسط :
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
و برایت می نویسم تا بدانی ... !!!

 

آرزويم اين است : نطراود اشك در چشم تو هرگز ،
مگر از شوق زياد ،
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي ،عاشق آنكه تو را ميخواند ،
و تو را دوست بدارد ،
به همان اندازه كه دلت ميخواهد ،
آري آرزويم اين است . که تو هرگز مرا...



ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:34 توسط :
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
شـب بارانی ... !!!

کاش می دیدم چیست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاریست! صدای قلب تو را ،پشت آن حصار بلند همیشه می شنوممن در آن لحظه که صدای موسیقی احساس تو را می شنوم برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد! رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی تنهایی را در چشمه ی مهر می بینم.....

 کاش می گفتی چیست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاریست...!

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:31 توسط :
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
کاش کسی نبود و نمی دید سرگردانی مرا در پاییز نام تو... !!!

 

از ظهر تا دم غروب طول کشید!

دشتی را شخم زدم تا دفنش کنم...

بد عادت شده بود.

جلوتر از من راه می رفت تا زودتر به تو برسد.

سایه ام را می گویم!

که خواب دیده بود تو به دیدارش آمده ای ....

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:29 توسط :
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
تــنهـایی ... !!!

با شگفتی به تماشای گریه ام منشین.!    چیزی نیست...

تنها،ترانه ای باریک در تلنبار تنهایی ام ترکید.............!!!!۰

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:27 توسط :

RSS